جانشين او ابداع شد. همهٴ كتابهاي كتابخانه تحت هفت عنوان طبقهبندي ميشد: 1) مدخل عمومي؛ 2) آثار كلاسيك؛ 3) فلسفه؛ 4) شعر؛ 5) علوم نظامي؛ 6) نجوم، طالع بيني و غيره؛ 7) طب. پان كو (اول - 2) اين نظام را پذيرفت، جز اينكه تعداد موضوعات را به شش كاهش داد و اولي را در آنها ادغام كرد. شون شو (سوم-2) نظام تازهاي براي كتابخانهٴ امپراتوري وئي ابداع كرد. اين نظام چهار مقوله ناميده ميشد و شامل چهار ردهٴ اصلي بود: 1) آثار كلاسيك و زبانشناسي؛ 2) فلسفه، علوم نظامي، رياضيات و مغيبات؛ 3) تاريخ، حكايات، گزارشهاي دولتي و گزارشهاي گوناگون؛ 4) شعر، مدايح و رسالههاي به دست آمده در آرامگاه وئي.
نامهاي امروزي اين چهار ردهبندي يعني ching ، shih ، tzu ، و chi اول بار در نيمهٴ اول سدهٴ هفتم در بخش كتابشناسي تاريخ سلسلهٴ سوئي بهكار رفت و دوتقسيمبندي تازه براي آثار تائويي و بودايي بدان افزوده شد. در عصر سلسلههاي تانگ و سونگ گهگاه اصلاحات ديگري صورت گرفت. چنگ چئيائو مورخ (دوازدهم - 2) طبقهبندي بهتري پيشنهاد كرد، براساس 12 مقوله: 1) آثار كلاسيك؛ 2) ادعيه؛ 3) موسيقي؛ 4) زبان؛ 5) تاريخ؛ 6) فلسفه؛ 7) نجوم؛ 8) علم عدد؛ 9) هنرهاي زيبا؛ 10) طب؛ 11) دايرةالمعارف؛ 12) ادبيات. با اين همه، تقسيمبندي قديم چيرگي يافت و پس از پارهاي اصلاحات در تقسيمات فرعي، مبناي فهرست امپراتوري چئينگ قرار گرفت و فهرست مشهور Ssu K'u ch'uan
shu در سالهاي 1773 - 1781 به فرمان كائوتسونگ تأليف شد و تا پايان عمر آن سلسله به صورت طبقهبندي رسمي باقي ماند.
قديمترين طبقهبندي ژاپني كه در سالهاي 889 - 897 تأليف شد، براساس همان چهار مقولهٴ چيني بود واين طبيعي به نظر ميرسد، چون براي طبقهبندي 1579 اثر چيني كه در آن هنگام در ژاپن وجود داشت بهكار ميرفت. دومين طبقهبندي ژاپني (اولين فهرستي كه هم به كتابهاي ژاپني و هم چيني پرداخته بود) در حدود سال 1440 تأليف شد و قريب 500 اثر موٴلفان ژاپني را دربر داشت، كه به بيست دسته تقسيم ميشد. سومين طبقهبندي ژاپني در سال1971پديد آمد و در سدههاي نوزدهم و بيستم با اصلاحات هرچه بيشتري دنبال شد. همهٴ اين طبقهبنديها اختصاصاً ژاپني بودند. پس از بازگشت سلسلهٴ مئيجي (1868) شيوههاي غربي متداول شد.
به نظر نميرسد كه طبقهبنديهاي چيني و ژاپني با توجه به نظامهاي سدههاي ميانه به سطح مورد نياز كتابداري يا كتابشناسي رسيده باشند؛ آنها هرگز با مسايل شناختشناسي روبهرو نبودند، كه ذهن فيلسوفان غرب را در قديم و سدههاي ميانه بهخود مشغول ميداشت.1